سینان فارغ تحصیل رشته ادبیات به شهر خود بازمیگردد جایی که از آن بیزار است و رویای ترک آن را در سر دارد.او به دنبال تامین هزینه چاپ کتاب اول در شهر پرسه می زند . به شهرداری می رود. شهردار او را به خوره ی کتابی که مالک معدنی  ست حواله میدهد، مردی که تمام کتاب هایی که خوانده یک قفسه را هم در برنمی گیرد و با برداشت های غلط خود از کتاب سینان او را متهم به بی توجهی به ارزش ها می کند.پدر سینان معلمی در آستانه بازنشستگی ست که زندگی خود و خانواده ش را با شرط بندی به باد داده و همسرش می ترسد پاداش پایان خدمتش را هم خرج شرط بندی روی اسب ها کند.سینان سعی می کند از او دوری کند از هرفرصتی در حضور دیگران برای زیرسوال بردن پدر استفاده می کند .مادر گاهی از پدر در برابر انتقادات دفاع می کند، روزهای خوب خود با او  و تلاش  برای تامین هزینه های تحصیل سینان را یادآوری می کند  .اما سینان او را آقای بازنده می داند که گاهی برای آرام کردن وجدانش دست به کارهای خوبی می زند.پدری که همیشه سرخوشانه خنده ی روی لب دارد و حالا با لج بازی اصرار دارد چاهی که در زمین برای آبیاری دشت زده روزی به آب خواهد رسید. در کودکی کارهای عجیب و غریب می کرده ، در جوانی می خواسته به دل جاده ی بزند که مقصدش مشخص نیست اما هیچ وقت نتوانسته  و حالا جز سگش هیچ کس نیست که او را سرزنش نکند.جیلان در درخت گلابی شاید جاه طلبانه تر از اثرقبلی خود خواب زمستانی روایت خود را بازهم بر پایه ی گفت و گوهای طولانی شخصیت ها بنا می کند( ازگفت و گو سینان با نویسنده ی مشهور درباره ادبیات تا گفت و گوی طولانی با مُلا های روستا درباب دین و مذهب و مزایای  دنیای مدرن.) شخصیت ها یی که انگار از دل آثار داستایوفسکی پا به فیلم جیلان گذاشته اند.آنها به خاطر احساساتشان ، پریشان و سردرگم اند و ما را تا انتها برای دانستن راز این پریشانی ها با خود همراه می کنند.سینان کتابش را چاپ می کند ، کتابی که نسخه ی از آن فروش نرفته و حتی خواهر و مادرش میلی به خواندن آن نداشتن اما پدر چندبار آن را خوانده و سینان بعد از همه  ی آن سرگشتگی ها نزد او باز می گردد که روزی برایش از درخت گلابی وحشی می گفت که گلابی های بدقواره داشت  اما  با طعمی لذیذ .